باحال...جالب...دوست داشتنی:)
باحال...جالب...دوست داشتنی:)
خانه | آرشيو | ايميل

نیلـــــــــوفر

درباره : اگر می خندم به اجبار عکاس است..وگرنه من کجا خنده کجا؟ وحشت از عشق که نه، ترس از فاصله هاست، وحشت از غصه که نه، ترس از خاتمه هاست، ترس بیهوده نداریم صحبت از خاطره هاست، صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست، کوله باریست پراز هیچ که بر شانه ماست،گله از دست کسی نیست «مقصر دل دیوانه ماست!!»
پروفایل مدیر :نیلـــــــــوفر

امکانات و ابزارها


کد پیغام خوش آمدگویی

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

نوشته هاي پيشين
لینکـــ
موضوعات وبلاگ
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Persianblog.ir
Online Template Builder
جاش هاچرسون josh hutcherson

 

دیگه وقتشه از بازیگر مورد علاقم بنویسم :))) انقد ازش عکسو فیلم دارم کامپیوترم داره از بین میره :))

الان دیگه باید شیش هزارتا شده باشه...متفکر

اگه جاشو نمی شناسی:

جاش هاچرسون ( اسم اصلیش جاشوا رایان هاچرسون ) متولد 12 اکتر 1992 یا همون 20 مهر 1371 خودمونه ^ـــ^

از نه سالگی فیلم بازی می کنه و تا الآن کلی فیلم بازی کرده،

اسم باباش کریس، اسم مامانش میچل اسم داداششم کانره که چندسال از خودش کوچیکتره :))

لازم به ذکره که مامانش همه جا باهاشه :) تو فرش قرمزا :| مراسما :| پشت صحنه فیلما :| مصاحبه ها :| مدرک دارم که می گما نیشخند

جاش یه زمانی با ونسا هاجنز دوست بود اما حالا با این دختره ست:

توی فیلم جدیدش با این دختره بازی کرده. اسم فیلمه paradise lost یا همون بهشت گمشده ست! اسم دختره هم  Claudia Traisac

اینم چند تا عکس از خود فیلم و حواشی فیلم:

جاش یه خالکوبی رو مچش داره که نمی دونم چیه:|

یه لنگر رو پهلوش داره

یه کشتی زیر گردنش :)))

تازه فعالیتهای مثبت اجتماعی هم داره ^ـــ^ این عکسم برای کمپین NOH8 هست:

 

قبل اینکه بریم سوال عکسا چند نکته که شاید دوست داشته باشید راجع بهش بدونید:

+ حیوون خونگی داره!

+  گیتار می زنه!

+ چند سال پیش کریستین استوارت ( بازیگر فیلم توآیلایت ) بهش لاک پشت هدیه داده :)

+ جاش میگه نقش پیتا ملارک ( توی هانگر گیمز ) خیلی به شخصیتش نزدیکه

+ یه بار دماغشو شکسته :)))

عکس های کلی: ( بین اون همه عکس، گلچین کار خیـــلی سختی بودنیشخند )

این عکس پایینیه رو پیـــارسال پرینت گرفتم بردم مدرسه، معاون ازم گرفت منگنه ش کرد به دفتر انظباطیم :))))

 

فیلم red down :

 

پشت صحنه ی هانگر گیمز: اشتعال:

 

جایزه ی teen choice که همین چند وقت پیش برد:

 

این دوتا عکس پایین برای برنامه ی اس ان ال گرفته شدن:

 برای صداگذاری روی انیمیشن اپیک:

 

فیلم detention:

امضای جاش:

 

جاش در حین چالش سطل آب یخ :) : ( انقدر آروم آروم سطلو خالی کردن :| )

اگه عکسا از کادر قالب وب زدن بیرون به بزرگی خودتون ببخشیدخجالت

 اگه درباره ی این بازیگر سوالی داشتید حتما ازم بپرسید احتمال داره بدونم :)

اگه عکس خاصی ازش می خواستید ( بچگی، توجوونی بزرگینیشخند) برای فیلم خاصی...حتما بهم بگید:) چون نمی تونستم کل شیش هزارتا رو اینجا آپلود کنم ^ـــ^

نظری داشتید حتما بنویسیدبغلاصلا هرکس نطر ندهد خر است چشمک

خواهشمندم که بی نظر این آپو ترک نکنیدقلب

در ضمن اونایی که این اپو درخواست کردین...نظر ندارین کشتمتون :|

از ما گفتن :|

طرفداراش بیان ببینم چند نفر میشیم :)))))

خدایی خیلی زحمت کشیدم امیدوارم خوشتون اومده باشه :)

فلن خدافظیقلب

 


[ تگ ها : ]
+
د مثــــل دوســــت

دوستی خیلی چیزه قشنگیه...یه کسی که برات مهمه...یه کسی که براش مهمی...

چیزایی رو بهش میگی که شاید به هرکسی نگی...اونم گوش میده...گاهیم باهات شوخی می کنه... وقتی ناراحتی انقدر تلاش می کنه تا بخنـــــــدی...دوسته دیگه! نمی تونه اخمتو ببینه.

 

دوستی خیلی چیز قشنگیه...نمی دونم... یه طعم خاص و خالصی داره...می دونی که تو این دنیا یه نفر هست که بعد خدا می تونی باهاش راحت حرف بزنی...

یه مدته دارم می شنوم که میگن دوستی دخترا خالص نیست... محکم نیست. پشت هم در نمیان...زیرآب می زنن...!!

نه آقا جوون هرکی گفته یا دختــــر نبوده یا دوست نبوده...ماها خیلیم دوستیامون خالصه...هم با مرامیم هم به موقش پشت هم در میایـــم...خیلیم باهم خوشیم...خیلیم باهم می خندیم...تو ناراحتیا همو آروم می کنیم...ظاهرو باطنم یکیم...

برای دردو دل شنونده ایم...اما وای نمی ایستیم فقط دوستمونو نگاه کنیم...اگه ناراحت باشه سعی می کنیم حال هواشو عوض کنیم...حتی اگه همشم اخم کنه ما باز تلاشمونو می کنیم...مثل یه دوست واقعی...تو رابطمون معرفت و مهربونی و شوخیم داریم...باهم احساس همدلی و همدردی می کنیم...حتی اگه تو ظاهر نشون ندیم...

انقدر باهم صمیمی میشیم که انگار با هم خواهریم واقعا!!! بدون هم اصلا نمی تونیم زندگی کنیم چون همدیگه رو دوست داریم. از خوشی هم خوشحال و از ناراحتی هم دپ میشیم...

آرره آقاجون...یه همچین آدمایی هستیم مااا خیلیم دوستیامون قشنگ و پاکه...

اگه وارد دنیامون بشی خودت می فهمی وقتی میگم قشنگ و پاک ینی چی...

هرچیم درموردمون میگن شایع ست...میگین نه بیاین رو در رو کنیم:))))

من اصن اهل اینجور حرفا و ما اینجوریم اونجوریم نیستم...فقط اینو گفتم برای آقا پسرایی که دچار توهم میشن و دختر خانمایی که دچار تلقین...!! چون این روزا این حرفو خیـــلی می شنوم!!

دخی جونم اگه یه وقتی از یه دوستی ناراحتی به دوستی دخترا ایراد نگیر همیشه هم اینطوری نیست...!!!

ما برای همدیگه می تونیم بهترین دوستا باشیم چون خوب همدیگه رو می فهمیم...صمیمی ترین...قشنگ ترین و شادترین دوستا...فقط اگه خودمون باشیم:) بله خودمون...!


[ تگ ها : ]
+
the hunger games _ عطش مبـــارزه

 

خوب شاید خیلی هاتون قسمت اول فیلم هانگر گیمز رو دیده باشید! من که خودم به شخصه عاشـــــق این فیلم شدمقلب

این فیلم بر اساس کتابهای سه گانه ی «عطش مبارزه » نوشته ی سوزان کالینز ساخته شده است.

خلاصه قست اول:

داستان « عطش مبارزه » در آینده رخ می دهد. در این زمان حکومتی ستمگر به نام کاپیتول، همه ساله از میان ۱۲ منطقه ای که بر آنها حکمرانی می کند، پسر و دختری را بر می گزیند تا در یک رقابت خشن با یکدیگر مبارزه کنند و در نهایت کسی برنده می شود که تنها فرد زنده مانده در این رقابت باشد!

اگه هنوز این فیلم رو ندیدید پیشنهاد می کنم حتـــــــــما ببینید ! به شدت پیشنهاد میشه...:دی

جنیفر لارنس ، جاش هاچرسون ، وودی هرلسون و لیام همسورف در این فیلم به ایفای نقش می‌پردازند.

 به شدت منتظر قسمت دوم این فیلمم که در 22 نوامبر 2013 اکران می شه:) (ینی همون آذر ماه خودمون:دی)

 

 

به گزارش گروه بین الملل سینما خبر و به نقل از هالیوود ریپورتر ؛ «عطش مبارزه» یکی از پرفروشترین فیلمهای تاریخ استودیوی لاینز گیت است که جواز ساخت دو قسمت دیگر را به دست آورده است .

فروش آن ۶۸۵ میلیون دلار بوده است که فروش بسیار خوبی است. و البته فیلم با واکنش بسیار مثبت منتقدان همراه بود.

عطش مبارزه نقدهای بسیار مثبتی از سمت منتقدان دریافت کرد. براساس ۲۶۶ بررسی صورت گرفته توسط راتن تومیتوس ، این فیلم توانست از ۱۰ امتیاز ، امتیاز ۷.۲ را کسب کند.

به اتفاق نظر کاربران سایت " این فیلم هیجان انگیز و فوق العاده عمل کرده است ، عطش مبارزه قطاری از خشونت نمایشی ، احساسات خام و دامنه های بلند پروازانه از رمان منبع خود " است. در متاکریتیک ، این فیلم امتیاز ۶۷ را از ۱۰۰ کسب کرده است که نشان دهنده ی "بررسی مطلوب" از دید ۴۴ منتقد است.

بسیاری از منتقدان ، جنیفر لارنس را در تجسم نقش کتنیس اوردین مانند دیگر بازیگران مورد ستایش قرار داده‌اند.

بنابر گزارشگر هالیوود ، لارنس تجسم بخش نقش کتنیس است "تنها کسی که می توانید از رمان تجسم کنید." 

مجله امپایر گفت: "لارنس به عنوان کتنیس واقعاً کامل است ، نرمی کمی در او وجود دارد و بیشتر دارای حزن و عزم و اراده است و کارهایش باید خوب انجام شوند حتی اگر نیاز به کارهای بد باشد."

منتقدان زیادی معتقدند که این فیلم در مقایسه با دیگر فیلم های جوان پسند مانند هری پاتر و گرگ و میش مطلوب است.

جاستین کریگ از فاکس نیوز ، به این فیلم امتیاز "عالی" داده است. 

رافر گازمن از نیوز دی ، عطش مبارزه را این گونه توصیف می کند: " تیره تر از هری پاتر و پیچیده تر از گرگ و میش"

دیوید سکتون از روزنامه د ایونینگ استاندارد در مورد عطش مبارزه گفته: " بازیگران خوبی دارد و به خوبی عمل کرده است. قطعاً ارزش مقایسه با هری پاتر را دارد."

راجر ایبرت از روزنامه شیکاگو سان-تایمز به فیلم ۳ ستاره از ۴ ستاره را داده و در ستایش از فیلم گفته : "فیلم دارای سرگرمی موثر است و لارنس در فیلم به خوبی عمل کرده است." و علی‌رغم این نظرات مثبت "او این فیلم را بخاطر طولانی بودن بیش از حد مورد انتقاد قرار داد".


با این حال دیووید تامسون از هفته نامه نیو ریپابلیک این فیلم را "وحشتناک" خواند و آن را بخاطر عدم توسعه ی شخصیت ها و ارائه ی نامشخص از خشونت ، یک فیلم "ضد آمریکایی" توصیف کرد.

 

جوایز این فیلم: ( فعلا )

در CinemaCon Awards 2012

موفق ترین بازیگر سال: جاش هاچرسون

در جدید حالا بعدی:

ستاره بزرگ بعدی: جاش هاچرسون

جوایز سینمایی ام تیوی 2012:

بهترین بازیگر زن: جنیفر لارنس

بهترین بازیگر مرد: جاش هاچرسون

بهترین مبارزه: جنیفر لارنس. جاش هاچرسون با الکساندر لودویگ

بهترین انتقال: الیزابت بنکس

در kerrang awards 2012 :

بهترین فیلم: عطش مبارزه

در پاپ استار:

فیلم: عطش مبارزه

بازیگر فیلم: جاش هاچرسون

در جوایز برگزیده نوجوانان 2012:

انتخاب بازیگر مرد | فانتزی : جاش هاچرسون

انتخاب بهترین بازیگر زن | فانتزی : جنیفر لارنس

انتخاب فیلم | شیمی: جنیفر لارنس. آماندلا استنبرگ

 Choice Movie| Liplock: جنیفر لارنس. جاش هاچرسون

انتخاب صحنه فیلم | مرد: لیام همسورف

انتخاب فیلم | فانتزی: عطش مبارزه

انتخاب فیلم | دشمن: الکساندر لودویگ

در Do Something Awards 2012:

ستاره فیلم | مرد: جاش هاچرسون

در جوایز نمادین نوجوانان:

بوسه نمادین: جنیفر لارنس. جاش هاچرسون

من مطمئنم تو مراسم people's choice awards 2013 هم چند تا جایزه بردن...اما دقیقا نفهمیدم چیا... تو ویکیپدیا فقط همین جوایز بالا رو رو نوشته بود. بقیشو نوشته بود نتیجه نا مشخص:))))

در ۲۲ فوریه ۲۰۱۲ ، عطش مبارزه توانست رکورد فروش در اولین روز را بشکند و رتبه بالاتر از رکورد قبلی گرگ و میش: کسوف را بدست آورد.

شایدم بدونید که در سال 2012 هانگر گیمز بیشترین سرچ رو در گوگل به چندین زبان مختلف ( در میان فیلم ها ) داشته:

The Hunger Games
Skyfall
Prometheus
The Avengers
Magic Mike
John Carter
Ek Tha Tiger
Paranormal Activity 4
Taken 2
Dark Shadows

 خب...حالا اینها رو گفتم تا به قسمت دوم فیلم هانگر گیمز ( اشتعال یا همون خط آتش ) برسم که به تازگی

پوسترهای جدیدی از این فیلم منتشر شدهقلب

خلاصـــه قسمت دوم:

برای هفتاد و پنجمین سالگرد مسابقات عطش مبارزه، رئیس جمهور اسنو که بسیار از کتنیس خشمگین است با کمک گرفتن از امکانی که هر 25 سال یکبار به او داده می‌شود مسابقه ویژه‌ای را ترتیب می‌دهد که اصطلاحاً سرکوب ربع سده نام دارد، بار دیگر کتنیس و پیتا را به میدان مسابقه عطش مبارزه می‌کشاند که با برنده‌های دوره‌های قبلی مسابقه دهند. کتنیس که دفعه پیش تصمیم داشت به هر شکل ممکن زنده بماند و پیش خواهرش بازگردد این بار انگیزه‌ای برای زنده ماندن ندارد و تنها انگیزه‌اش را زنده نگاه داشتن پیتا می‌داند...

پوسترهایی جدید و تک نفره هم از بازیگران این فیلم منتشر شده که روی یک صندلی نشسته اند

( و کتنیس کنار صندلی ایستاده )

که ادیت همش شد این:

این عکس هارو هم گذاشتم برای طرفدارای این فیلم

به نظر من که خــــــــــــــــــــــــــعلی باحالن:

من عاشق این گردنبنده شدم:)))

عکس های پشت صحنه رو هم دیگه نذاشتم چون خیـــــلی بود ( نخواستم حجم این آپ زیادی بره بالا) ولی اگه دوست داشتید تو کامنت بگید تا لینک عکس هارو براتون بذرم:)

+ اگه عکس ها از نظر عمودی نصفه باز شد شاید به خاطر قالب باشه بریزید تو کامپیوترتون درست میشه:)

+ اگه دوست داشتید نظر بدید!!!...بعد از عمری آپ کردم با هزار تا امیـــــــــــــــــــد! درک کنیددل شکسته

+ و مورد آخرم اینکه من نمی تونم تا آذر ماه صبر کنم تا فیلم اکران شه...شما چطور دوست عزیز؟نیشخند

 


[ تگ ها : ]
+
ژانـــــــر وحشتیاش بیان تو:)

گُـــــــــرگینه موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است. گرگینه انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است (ماه شب چهارده) به صورت گرگ درمی‌آید. چنین شخصی یا از راه به کار بردن افسون و جادو و یا در پی طلسم شدن از سوی کس دیگر تبدیل به گرگینه می‌شود.

ساده‌ترین راه بـرهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست گرگ، و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است. اگر یک گرگینه طوری کسی را گاز بگیرد که بزاقش وارد جریان خون شخص شود، قربانی هم به گرگینه تبدیل می‌شود.

 از گرگینه‌ها در داستان‌های هزار و یک شب یاد شده و در این داستان‌ها آن را قُطرُب نامیده‌اند. زکریای رازی، پزشک ایرانی سده چهارم هجری، گرگینگی را گونه‌ای بیماری روانی دانسته‌است گرگینگی یا گُرگ‌دیسی به توانایی انسان در تبدیل شدن به گرگ که در باورهای خرافی عوام یا افسانه‌های اروپایی میسر پنداشته می‌شود می‌گویند ( یا همان بیماری روانی به نام ( لیکانتروپی ) که در آن ، شخص مبتلا به لیکانتروپ شبها شدیدا غرق در توهم می شود و تصور می کند که تبدیل به گرگ شده است.)

 گرگینگی در افسانه‌ها یکی از حالت‌های تغییر شکل است.

 گرگینه‌ها در ادبیات

مجموعه هـــری پاتر نوشته جــی.کی.رولیـــنگ

مجموعه دیسک‌وُرد نوشتهٔ تری پرَچِت

مجموعه گرگ و میش نوشتــه استفانی میر

مجموعه نبردبا شیاطیــن نوشته دارن شــان

گرگینه ها در ادبیات ایران

زوزه ابلیس در بندر مه آلود

گرگینه ها در سینما

گرگ (۱۹۸۵) ... سربازان سگی - (۲۰۰۲) ... ماهی بزرگ (۲۰۰۳)... مجموعه دنیای مردگان دنیای مردگان - (۲۰۰۳) ... دنیای مردگان: تکامل - (۲۰۰۶)... دنیای مردگان: ظهور لایکن‌ها - (۲۰۰۹) ... ون هلسینگ (۲۰۰۴)... هری پاتر و زندانی آزکابان - (۲۰۰۴) ...گرگ و میش: ماه نو گرگ و میش: کسوف مرد گرگ‌نما - (۲۰۱۰)

 گرگینه‌ها در تلویزیون

سریال خاطرات خون آشام سریال گرگ جوان سریال سوپرنچرال

...................

 

شب هایی که ماه کامل در آسمان می درخشد،زیباترین شب ها برای گردش در طبیعت به شمار می رود. نور رقیق مهتاب از ابتدای شب تا دمدمه های بامداد،دشت ها و کوه ها را روشن میکند و منظره های متفاوت با طبیعت آشنای اطرافمان را پیش چشمانمان می گشاید. اما این شب های مهتاب فقط شب های شعر و ترانه نیست، افسانه ها می گویند یکی از مخوف ترین هیولاهای جهان همراه با ماه کامل ظهور می کنند.

در گذشته با توجه به خرافات با طلوع ماه کامل در بسیاری از دهکده های دوردست دامداران درهای منزل خود را کلون می کردند. صدای زوزه ی هراسناکی از دور به گوش می رسید؛صدایی که زوزه ی گرگ های معمولی پیش آن به لالایی ملایمی می مانست. با وجود این ادعاها کمتر کسی خاطره ای از مواجه ی مستقیم با این هیولاها را دارد. بـرخی افــراد فقط رد خون قربانیان را در اطراف روستا و در میانه ی جنگل دیده اند و رد پنجه هایی عمیق و پرزور که در نیمه ی شب های مهتابی بر درختان و درهای خانه ها باقی مانده است. چند نفری می گویند که شانس آن را داشته اند که از ملاقات با این حیوانات جان سالم به در ببرند. برخی گرگی غول آسا را دیده اند که سرعت حرکتش چند برابر سریع تر از موجوداتی بوده که تا به حال دیده اند و با چشم قرمز و دندان های بزرگش به دنبال قربانیان خود می دویده است!!!! برخی دیگر روایت می کنند که این موجودات عجیب با ظاهری گرگ مانند روی دوپای خود و مانند یک انسان حرکت می کرده و بیشتر شبیه انسانی با چهره ی گرگ بوده است.برخی قسم می خورند که شاهد گاز گرفتن افراد بینوایی توسط این موجود غول پیکر بوده اند!!!

آن هایی که از این حمله جان سالم به در برده اند چندروزی را در تب و التهاب گذرانده و در نهایت ناپدید شده اند. عده ای دیگر شهادت می دهند که دوباره در نیمه ی شب های مهتابی این قربانیان را دیده اند که این بار در قامت شکارچی جدیدی در آمده بودند و خود به دنبال قربانیان تازه ای می گشتند. بدین ترتیب افسانه ی هیولای شب های مهتابی در سراسر جهان گسترده شده است.هنوز هم گزارشات عجیبی از این موجودات منتشر می شود و گرگینه ها یا انسان های گــــــــرگ نما از وحشــت انگیز ترین هیولاهای تمام تاریخ به شمار میروند.

 گرگینه،انسان گرگ نما، werewolf،lycanthrope همگــی اشاره به یکی از وحشتناک ترین هیولاهایی دارند که بشر از دوران کهــن تا کنون در باره ی آن داستان سرایی کرده است.از رم باستان تا داستان های هری پاتر گرگ نماها نقشی پررنگ دارند.

بر اساس افسانه ها شخصی که به گرگینه بدل شده باشد،در زمان مشخصی قدرت این را دارد که بدن خود را تغییر داده و به گرگ تبدیل شود. در برخی افسانه ها ای تغییر چهره کامل است و شخص گرگیــنه ظاهری کاملأ شبیه گرگ پیدا می کند و کنترلی بر عملکرد خود ندارد و مانند یک گـــرگ درنده عمل می کند. در برخی دیگر از افسانه ها گرگینه ها پس از تبدیل به این حالت که معمولأ تحت تأثیر تابش ماه شب 14 است،کاملأ شبیه گرگ ها نمی شوند بلکه نیـــمی از بدن انسانی خود را حفظ می کنند و سپس تبدیل به موجودی گرگ نما می شوند که روی دوپای خود راه می روند و قدرت جسمانی فوق العاده ای دارند.

در داستان ها و باورهای کلاسیک مراحل تغییر از انسان به گرگ با تابش ماه شب 14 آغاز می شود و گرگینه تا سپیده دم و یا تا زمانی که زیر نور ماه شب14 باشد،گرگینه باقی خواهند ماند و صبح به حالت اول خود باز خواهد گشت.

و در بعضی افسانه ها نیز گاهی قدرت گرگینه ها آنقدر زیاد می شود که هرگاه بخواهند می توانند به گرگ تبدیل شوند!

 تنها راهی که برخی داستان های جدید برای کشتن آن ها پیشنهاد می کنند،شلیک گلوله ی نقره ای به قلب آن ها و یا جدا کردن سرشان از بدن است.

.......................... 

«حتی آنکه با اخلاص در دل شبها می خواند دعا هنگامی که ماه کامل است می تواند به جانوری مبدل شود انسان به گرگنما »

شعر بالا روی دیوار های یک غار در انگلستان نوشته شده است و به چگونــــگی تبدیــل انسان به گرگنما اشاره دارد. 

در روزگاران قدیم ، کسانی را که به لیکانتـروپ مبتلا بودند برای نگهبـانی از قبیـــله انتخاب می کردند و آن ها در دسته های بزرگ دست به کشتار می زدند. در تمام دنیا داستان هایی در رابطه با تغییر انسان به حیوان وجود داشته است ، ولی اکثرا در هر کدام نوع حیوانات متفاوت اند و فقط گـــــرگ نیست. البته بین اینکه گرگینه ها واقعا خرافه ای اروپایی اند یا واقعیت فارسی ، شک و تردید وجود دارد.

توی قرن6 محمد ابن محمود بن احمد طوسی ( همدانی) به نام ابوطالب طغرل فرزند ارسلان کتابی نوشت به اسم « عجایب المخلوقات غرایب الموجودات» ، که در آن به تفصیل در مورد خرافات زمان خود توضیح داده بود. می گوینــــد در آن کتاب صحبت از گرگنما و خون آشام هم بوده ، که البته بعد ها این خرافات راهگشایی شد برای نوشتن شاهنامه ، توسط شاعر بزرگ ایران ، فردوسی. فردوسی می گوید که گشتاسب چگونه برای خواستگاری کتایون، دختر قیصر به روم می رود و قیصر از او می خواهد که گرگ غول پیکری که مردم سرزمینش را عذاب می دهند، از پا درآورد:

چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید همی کند روی زمین را به چنگ اَبَرگونه شیر و جنگی پلنگ....گشتاسب با گرگ می جنگد و او را از کمر دو نیم می کند، و رومیان را پیش جسدش می آورد.

 در هنگامه نبرد، گرگ چنان بر اسب گشتاسب می پرد که گویی خرسی بر اسب می جهد و نه یک گرگ.

شاید اغراق در این اشعار وجود داشته باشد اما اصــــل ماجرا یکی است، چرا که پادشاه نمی تواند از یک گرگ معمولی ترس داشته باشد و این در حقیقت نشان دهنده غیرطبیعی بودن موجود و بنابراین گواهی بر این موضوع است که اینجا تنها نمی توان اغراق فردوسی را دخیل دانست.

 

منابع:

ویکی پدیا. سایت فانتزی فنز و چندین منبع دیگر که مطالب مشترکشان را برداشتم. 

حالا من یه متن جالبی یه جایی خوندم که می گفت

چطوری ماه بر آب اون قدر تاثیر می ذاره که جزر و مد اتفاق بیوفته اما رو بدن انسان ( که دو سوم بدنش رو آب تشکیل میده) تاثیر نمی ذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نظــــــر شمــا چیـــــه؟؟؟

آیا شما به گرگینه ها و هیولاهای قدرتمند شـــب اعتقاد دارید یا شما هم آن هارا خرافه ای بیش نمی دانید؟

آیا شما گرگینه ها را به عنوان یک موجود تخیــــــــلی تحسین می کنید؟ یا آنها را خشن و نا زیــــــــبا می پندارید؟؟؟؟

 

به نظر من که گرگیـــنه ها خیــــــــــــلی موجودات جالبین

یادتون نره نظراتو رو  با دیگران درمیون بذارید....

 

 


[ تگ ها : ]
+
داستان ها و مطالب بامــــــــــزه:دی

زمستان سرد

 

اعضای قبیله سرخ پوست از رئیس جدید می پرسن:

آیا زمستان سختی در پیش است؟

رئیس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت جواب میده:

برای احتیاط برین هیزم جمع کنید.

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ می زنه:

آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟

پاسخ: این طور به نظر میاد..

پس رئیس به مردان قبیله دستور می ده که...

بیشتر هیزم جمع کنند. برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ می زنه:

شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟

پاسخ: صد در صد!

رئیس به تمام افراد قبیله دستور می ده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.

بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ می زنه:

آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟؟

پاسخ: بگذار این طوری بگم.. سخت ترین زمستان در تاریخ معاصر.

رئیس: از کجا می دونید؟

پاسخ: چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنند.

 

زن و مرد

 

مرد از راه می رسه..ناراحت و عبوس.

زن: چی شده؟

مرد: هیچی! ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)

زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.. بگو؟

مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه.

زن اما می فهمه مرد دروغ می گه: راستشو بگو یه چیزیت هست.

تلفن زنگ می زنه. دوست زن پشت خطه. ازش می خواد حاضر شه تا باهم برن استخر. از صبح قرارشون و گذاشتن.

مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره.

زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیـــزم. جدا متاسفم که بد قولی می کنم شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم.

مرد داغون میشه!

می خواست تنها باشه.

.........................................

مرد از راه می رسه. زن ناراحت و عبوسه.

مرد: چی شده؟؟

زن: هیچی. ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مسئله اصرار کنه و نازش و بکشه)

مرد حرف زن رو باور می کنه و میره پی کارش. زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه.

مرد اما باز هم نمی فهمه زن دروغ می گه.

تلفن زنگ میزنه. دوست مرد پشت خطه. ازش می خواد حاضر شه تا باهم برن استخر. از صبح قرارشون و گذاشتن.

( زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره.)

مرد خطاب به دوستش: الآن راه می افتم.

زن داغون می شه. نمی خواست تنها باشه!

.........................................

و این داستان سالهای سال ادامه داشت و زن و مرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند..

 

 کلوچه

 

زن جوانی بسته‌ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!


هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت.  این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.

وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد:

“حالا این مردک چه خواهد کرد؟”


مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!...

زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.


وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش، دست نخورده مانده .

تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود!

 

استخدام

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:


شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.

یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید...


قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.


پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید. هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید. اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.

شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود:

سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم.

 

 

راز خوشبختی

روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.

سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا ...

برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.

سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو  انداخت .

همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :

"این بار اولته".. دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.  بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:

"این دومین بارت"  بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.

سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"

همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود..!

 

نتیجه کمک به قورباغه

روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش تو جنگل افتاد. او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است.


قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم .
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت :

"متشکرم" ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت 10 برابر آن را میگیرد.
زن گفت :....

اشکال ندارد !


زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟


زن جواب داد : اشکالی ندارد من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند !


بنابراین اجی مجی ....... و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او 10 برابر از تو ثروتمندتر می شود.


زن گفت اشکالی ندارد ! چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است ...
بنابراین اجی مجی ....... و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم.....

کد آویز - وبلاگ - زیباسازی- تصاویر متحرک


 

اگه دوست داشتید نظر بدید.. خوشحال می شم.



[ تگ ها : ]
+
بارون (عاشــــــــقو نــه)

                                             « تنها بـــــــــرو!»

                                  اولین روز بارانی را به خاطر داری؟؟

                             غافلگیر شدیم...چتر نداشتیم...خندیدیم...

                     دویدیم..و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

                  دومین روز بارانی را چطور؟ پیش بینی اش را کرده بودی.چتر

               آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی می کردی من خیس نشوم

           شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.. و سومین روز چطور؟ گفتی سرت

        درد می کند حوصله نداری سرما بخوری!چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی 

             و شانه راست من کاملا خیس شد و چند روز پیش را چطور؟  به خاطر 

                داری؟ که با یک چتر اضافی آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین

                    های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دور تر

                         راه برویم. فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم..... 

                                  تنها بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو!

 


[ تگ ها : ]
+
معرفی کتاب1

سلام....خجالت

دلم خیلی براتون تنگ شده بود هورا

بالاخره اومدم آپدیت کنم. شرمنده:)

این جا می خوام چندتا کتاب تک جلدی معرفی کنم واسه رده سنی های مختلف، اول از بزرگسال شروع می کنیم که البته ممکنه خونده باشینشون( سعی کردم خلاصه های کتاب رو طوری بنویسم که داستان زیاد لو نره اگه نخوندین):

کتابهای داستانی بزرگسال:

غرور و تعصب:

غرورو تعصب نام کتاب بسیار مشهوری از نویسنده انگلیسی " جین آستن" است. این کتاب دومین داستان جین آستن است که در سال 1796 درحالی که تنها بیست و یک سال داشت نوشت اما چاپ آن تا سال 1813 طول کشید. اکثر منتقدان غرور و تعصب را بهترین اثر جین آستن می نامند.

 این کتاب که ابتدا با نام " تاثرات اولیه "نوشته شده بود  تا مدت ها توسط ناشر ها رد می شد تا اینکه پس از 18 سال به چاپ رسید. از این رمان چندین بار فیلم سازی شده است که آخرین آن در سال 2005 با بازی کیرا نایتلی (در نقش الیزابت) و مَتیُو مک فادِن (در نقش آقای دارسی ) بوده است. در سال 2004 هم بالیوود بر مبنای این کتاب فیلم عروس و تعصب را با بازی آیشواریا رای ساخت.

خلاصه ای کوتاه از کتاب:

آقا و خانم بنت (Bennet) پنج دخــــــتر داشتند که الیزابت یکی از آن ها بود. چندی بود در باغ کناری شان به نام " یِِدرفیلد " مردی ثروتمند و سرشناس به نام " چالز بینگلی " زندگی می کرد که این کتاب رابطه عشقی پر ماجرا که به مرور میان چالز و الیزابت به وجود می آید را بازگو می کند.

این کتاب در اسفند ماه 1336 در ایران منتشر شد.

******************************************************

 

ربه کا:

ربه کا (rebecca) رمانی اثر دافنه دوموریه (1907ــ1989) بانوی نویسنده انگلیسی است که در سال 1938 منتشر شد. بسیاری این اثر را که از جین ایر تاثیر گرفته است بهترین اثر نویسنده می دانند.

 

خلاصه کوتاهی از داستان:

رمان درباره زنی جوان و خدمتکار است( او نامش از ابتدا تا انتهای داستان مشخص نمی شود) که با مردی ثروتمند آشنا می شود و مرد(ماکسیم) به او پیشنهاد ازدواج می کند. زن جوان پی می برد که مرد همسر زیبای خود  (ربه کا) را طی حادثه ای از دست داده است و...

 

از این کتاب فیلمهای زیادی ساخته شد که یکی از مهم ترین آن فیلمی بود که  به کارگردانی " آلفرد هیچکاک " با تهیه کنندگی "دیوید سلزنیک " در سال 1940 ساخته شد. و جایزه های اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلم برداری را از آن خود کرد. این فیلم اولین فیلم آمریکایی هیچکاک و اولین همکاری مشترک او با دیوید سلز نیک محسوب می شد.

******************************************************

جنایات و مکافات:

مضمون و درون مایه ی کتاب تحلیل انگیزه های قتل و تاثیر قتل بر قاتل است. داستایوسکی( نویسنده روسی کتاب) سه بار تلاش کرد این اثر را از زبان شخصیت اصلی داستان روایت کند. نخست به شکل یادداشت های روزانه شخصیت اصلی، سپس به شکل اعتراف او در برابر دادگاه و سرانجام به صورت خاطراتی که او به هنگام آزادی از زندان می نویسد. اما در نهایت آن را به روایت ساده ی سوم شخص مفرد که قالب نهایی رمان بود نوشت. او این داستان را از ژانویه ی 1866 تا تابستان آن سال در نشریه " روسکی وستنیک " به چاپ رسانید.

 

خلاصه ی کوتاهی از داستان:

این کتاب درباره دانشجویی به نام " راسکولنیکُـــف " است. که مرتکب قتلی می شود. بنابر بر انگیزه های پیچیده ای که خودش هم از تحلیلشان عاجز است زن ریاخواری را همراه با خواهرش می کشد...

******************************************************

مادام بواری:

مادام بواری (madame bovary) نخستین اثر گوستاو فلوبر ، نویسنده ی نامدار فرانسوی ، است که به عنوان یکی از برجسته ترین آثار او به شمار می آید.

فلوبر بعد از نوشتن اثری به نام " وسوسه سن آنتوان " از دوستان منتقد خود دعوت کرد تا داستان را برای آنها بخواند اما آن دو داستان را اثر بدی شمردند و به او پیشنهاد کردند داستان دیگری از دلونه ، از آشنایان آنها ، بنویسد. بر این اساس فلوبر شروع به نوشتن کتاب مادام بواری کرد .

نگارش مادام بواری از سپتامبر 1851 تا آوریل 1856 به مدت 5 سال در کرواسه طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمی نوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشته های پیشین بود و هر آنچه بر کاغذ می نوشت را با صدای بلند برای خود می خواند. او بسیار با شخصیت مادام بواری همزاد پنداری می کرده است در نامه ای گفته است که هنگام نوشتن صحنه سم خوردن اما بواری مزه ی ارسنیک را در دهان خود احساس می کرده است.

مادام بواری تابه حال بارها در تئاتر و سینما باز آفرینی شده است. اولین بار ژان رنوار در سال 1932 از روی این رمان فیلمی ساخت بعد از آن نیز چند مجموعه تلوزیونی از آن رمان ساخته شد. یک بار نیز در سپتامبر 2009 تئاتر موزیکالی از این داستان ساخته شد. آخرین فیلم از این رمان در سال 1991 با همین نام اقتباس شده است.

خلاصه ی کوتاهی از داستان:

این کتاب در باره زن جوان، زیبا و بلند پروازی به اسم اما بواری است. که دختر مالک ثروتمندی است. اما با مرد پزشکی آشنا می شود و این کتاب عشقهای آن را روایت می کند.

 

 

 

******************************************************

کتابهای داستانی نوجوان(فعلا تک جلدی):

تابستان قوها:

کتاب تابستان قوها اثر بتسی بایارس (betsy bayaress) درباره سرگشتگی های دوران بلوغ است. که بیان بسیار عاطفی و تاثیرگذاری دارد و نوجوان می تواند به راحتی با شخصیت اصلی کتاب( سارا ) همزاد پنداری کند. کتاب امید به آینده را در نوجوان بر می انگیزد و برنده ی جایزه ی نیوبری شده است.

 

خلاصه کوتاهی از داستان:

سارا دختری 14 ساله است که با برادر، خواهر و عمه اش در خانه ای ویلایی در کنار دریاچه کوچکی زندگی می کند. او در سن بلوغ است و از همه چیــــز و همه کس ناراضی است. سارا برادر ده ساله اش ، چارلی ، را که دچار معلولیت ذهنی است به کنار دریاچه و تماشای قوها می برد. چارلی بسیار تحت تاثیر قرار می گیرد و نیمه شب برای دیدن قوها از خانه خارج می شود و در جنگل گم می شود...


تابستان قوها برای تبدیل شدن به فیلمنامه در دست بررسی است.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

پرنیان و پسرک:

پرنیان و پسرک به نویسندگی لوئیس لوری (lois lowry) در سال 2009 در لیست افتخار دفتر بین الملی کتاب برای نسل جوان قرار گرفت.این کتاب به موضوع ضربه های روحی ـــ روانی ناشی از بحران های کودکی ، بلوغ و تکامل یافتن و تغییرات حاصل از آن در قالب داستانی فانتزی می پردازد. نویسنده با نگاهی روان شناسانه و طرحی نو به کند و کاو ذهن مشغول می شود و مرحله به مرحله مشکلات بیمارش را در میابد و با نگاه علمی به معالجه او می پردازد.

 

خلاصه ی کوتاهی از داستان:

(قصه درباره پسری است که دلهره های دوران کودکی و تنبیه های پدر از او پسرکی سرکش ، ضداجتماعی و بدبین ساخته است و او را دچار کابوس های شبانه کرده است)

پرنیان شخصیتی خیالی و اهدا کننده ی رویا به آدمیان است. این شخصیت ها با لمس اشیای متعلق به آدمیان خاطره های زیبای آنان را جذب می کنند و بعد با تمرکز بر آنها آن خاطره ها را وارد رویا های انسان می کنند و با رویاه ی شیرین به آدمیان آرامش و تعادل می بخشند. موجودات خیالی و شرور نیز افراد را دچار کابوس می سازند. پرنیان مسئول پسربچه ای به نام جان می شود اما چون او هنوز کوچک و ضعیف است شرورها فعالتر می شوند..

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

قرن:

کتاب قرن به نویسندگی سارا سینگلتون (sara singleton) در سال       2005 برنده جایزه بوک تراست شده است.

 

خلاصه کوتاهی از کتاب:

داستان این کتاب درباره دختری به نام مرسی است که با پدر و خواهرش و دو خدمتکار در عمارتی عظیم زندگی می کنند. مرسی توانایی خاصی داره که می تونه ارواح رو ببینه و خانواده ی او هم این موضوع را می دادند دخترک که در تاریکی شب زندگی می کنه و روزها می خوابد حس می کند حوادثی که برایش اتفاق می افتد تکراری شده است تا اینکه یک روز یک گل کنار تختش پیدا می کنه و زندگیش با ملاقات کلادیوس برای همیشه تغییر می کند...

 

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

معرفی کتاب کودک:

 

شازده کوچولو:

شازده کوچولوی معروف نام یک کتاب داستان اثر آنتوان دوسنت اگزوپری است که اولین بار در سال 1943 منتشر شد. این کتاب پرفروش ترین کتاب تک جلدی جهان در طول تاریخ شناخته شده است و به عنوان بهترین کتاب فرانسوی قرن بیستم معرفی شده است. پس پیشنهاد می کنم اگر کودک شما هنوز این کتاب را نخوانده است سریع تر بجنبید.

 

خلاصه ی کوتاهی از داستان:

داستان درباره ی شازده ایست که از ستاره ی دیگر به زمین می آید و با شخصی آشنا می شود که هواپیمایش در کویر گیر کرده است و تنها هفت روز فرصت دارد..


...........................................................................................................

 

موفق باشید... میام بازبای بای

 


[ تگ ها : ]
+
بیوگرافی سلما هایک + عکس

سلما هایک:(بازیگری که من خیلی دوسش دارم...)

 سلما جیمنز هایک بازیگر سر شناس هالیوودی در 2 سپتامبر1966 در وراکروز مکزیک متولد شد. پدر او لبنانی و مادرش اسپانیایی است.او به چندین زبان"عربی و اسپانیایی و پرتغالی و انگلیسی" صحبت می کند.از معروف ترین حضور سینمایی او بازی در فیلم فریدا که در سال 2002 ساخته شد ،می توان نام برد که برای بازی در این نقش برای اولین بار نامزد اسکار شد. از فیلم های مطرح او می توان به "کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد"  "تایم کد"  "غرب وحشی وحشی" و "ترافیک" اشاره کرد. این بازیگر کارگردان و تهیه کننده ی سینما و تلویزیون هم هست و به خاطر بازی در فیلم های آمریکایی بسیار مشهور است.

نام او در اصل ریشه ی عربی داشته و به معنی صلح می باشد. او عاشق سگ هاست...

 

 

                         

سلما و دخترش

سلما هایک در دوران بارداری

سلما هایک و دختر 4 ساله اش در افتتاحیه گربه چکمه پوش

 

سلما و دخترش

(!!!)

سلما هایک در فیلم دستیار یک خون آشام

 

سلما هایک و آنتونیو باندراس روی فرش قرمز

 

سلما هایک در فیلم دستیار یک خون آشام

 

من را ببخش اگر به تو پیله کردم.............

                                                قدری تحملم کنی پروانه می شوم..

نظر بدید خواهشا....2 دقیقه س فقط!!!


[ تگ ها : ]
+